تو را دوست دارم
و وقتي تو نيستي غمگينم
و به آسمان آبي بالاي سرت
و اختراني که تو را ميبينند رشک ميبرم
تو را دوست دارم
وآنچه ميکني درنظرم بي همتا جلوه مي کند
و بارها در تنهايي از خود پرسيده ام
چرا آنهائيکه که دوستشان دارم بيشتر شبيه تو هستند
تو را دوست دارم
اما هنگامي که نيستي از هر صدايي بيزارم
حتي اگرصداي آناني باشد که دوستشان دارم
زيرا صداي آنها طنين آهنگين صدايت را در گوشم مي شکند
مي دانم که دوستت دارم
اما افسوس که ديگران
 دل ساده ام را کمتر باور مي کنند ...
و چه بسا به هنگام گذر مي بينم به من ميخندند
زيرا آشکارا مي نگرند نگاهم به دنبال توست

چقدر به يه گوش شنوا احتياج دارم...

به گوشي كه فقط گوش كنه....كه سنگ صبور باشه

هيچ چيز نگه....دلش برام نسوزه....سرزنشم نكنه...حق رو بهم نده....نصيحتم نكنه...

پرم از حرفهاي نگفته!!!

چقدر به يه گوش احتياج دارم....

گوشي كه خسته نشه....آخه مي خوام گذشته هام رو بهش بگم...

فقط  گوش كنه...بهم نگه كه گذشته ها گذشته....

آخه كي گفته كه گذشته ها گذشته؟؟؟؟

اگه گذشته ها ميگذشت كه اين حال من نبود!....متنفرم از اين حرف....