امروز وقتی دلتنگ لحظه های نبودنت ، بودم
وقتی لبریز شده بودم از نبودنهای بی دلیل این روزها
تمام هستیت را درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی و به سویم نشانه رفتی
بی آنکه بدانی...
من این روزها
... هیچ نمی فهمم از سه نقطه ها و سکوت و بی صداییت
بی آنکه بدانی
من بودنم را در همان نگاه اول و همان سلام اول متوقف کرده ام
آخر تمام بودنت میان یک سلام و خداحافظ جای گرفته است
پس من به همان سلام بسنده می کنم
تا هیچ گاه پایانی در کار نباشد
براستی
... ما چه ساده به هم پیوند زدیم ثانیه هامان را
... به سادگی
من ناباورانه به باور بودنت رسیده ام
... تو باور لحظه های من شده ای
...
وقتی تمام بودنم را مال خود می کنی
دیوانه می شوم
خیال سفر نداری !

خیلی ساده است

به سادگی یک دلتنگی کودکانه....

خیلی سخت است

به سختی پرواز روح از تن.....

خیلی دردناک است

به دردناکی روزهای انتظار....

خیلی شیرین است

به شیرینی خاطرات گذشته....

خیلی مبهم است

به مبهمی رفتنت ....

قصه زندگیم را میگویم...

دلتنگی دلتنگی دلتنگی... ریتم یکنواخت زندگی من!!!!

انتظار انتظار انتظار.....تمام هستی من!!!!

نبودت تو..... واقعیت تلخ زندگی من!!!!

تحمل کردن....سکوت....

چه کنم با این دل.............

 

«انتظار» يعنی نگه داشتن يک جای خالی برای کسی که می‌آيد.

يعنی آنکه جای خاليش چنان به چشمت بيايد که نگذاری احدی بر آن پا گذارد.

يعنی آن «جا» را کنار گذاشته باشی فقط برای حضور او٬ شايد هم ظهور او.

يعنی آنکه نبودش٬ حتی لحظه‌ای آرامت نگذارد.

انتظار يعنی دغدغه٬ يعنی درد٬ يعنی مسئوليت. يعنی بيتابی٬ بيقراري٬ چشم به‌راهی.

انتظار٬ سهم هر کس نيست٬ با عافيت يکجا جمع نمی‌شود.

خانه‌خرابی و آوارگی و دلدادگی و بی‌سامانی٬ علامت منتظران ناب است.

انتظار يعنی حرارت٬ يعنی سوختن.

انتظار يعنی آنکه از زخمت تا پای جان مراقبت کنی٬ اما نه برای التيامش٬

که برای تازه ماندنش٬ برای آنکه وقتی آمد٬

نشانش دهی

و بگويی:

«ديدی که مَحرم ماندم... !؟۱؟»